موضوعات
آمار بازدید
بازدیدکنندگان تا کنون : ۴۲۷٫۵۳۴ نفر
بازدیدکنندگان امروز : ۳۷ نفر
تعداد یادداشت ها : ۱۱۴
بازدید از این یادداشت : ۴٫۴۹۳

پر بازدیدترین یادداشت ها :

یادی از درس بیدل شناسی

  دوست عزیز و دانشوری دارم که صفحه یی  یا در اصطلاح کامپیوتر وبلاگی دارند http://www.mkkazemi.persianblog.com  و درآن مطالب بسیار خوب و آموزنده می نگارند.  از جمله موضوعات مفید،  شرح ابیات و اشعار ابوالمعانی بیدل است که بسیار خوب می نویسند. از  ویژگیهای این دوست  فروتنی و بردباری است که آن را می توان هم از نوشته های خودشان و هم از نظرنگاری زایران صفحهء  وبلاگ شان دریافت. اخیراً ایشان خوانندگان را با نظرخواهی در شرح ابیات دشوار غزلهای بیدل سهیم ساخته اند. البته بنده نتوانستم نظری در آن صفحه بنویسیم زیرا می دانم که در هر حال ایشان خود بهتر معانی و مفاهیم را می دانند؛ اما به یاد  روزگار جوانی و دانشجویی افتادم و بر بال یادها به دانشکدهء ادبیات  دانشگاه، یا در اصطلاح آن روز: پوهنتون کابل رفتم و خود را در کلاس درس بیدل شناسی یافتم.

     درست چهل سال پیش از امروز،  ما در دیپارتمنت زبان و ادبیات دری درس می خواندیم. یک درس ما هم بیدل شناسی بود. کلاس هم بیدل شناسی  نام داشت و.این درس از سال دوم دانشکده آغاز می شد. سال اول درسهای عمومی را می خواندیم و از سال دوم شاگردان به خواست و توانایی خویش به دیپارتمنهای مختلف تقسیم می شدند و ما که 15 نفر یا کمتر بودیم وارد بخش زبان و ادب دری شدیم. استاد  بیدل شناسی ما  پروفسور غلام حسن مجددی، رئیس فاکولتهء ادبیات بود. نمیدانم که ایشان اکنون در قید حیات اند یا از این دار فانی رخت بربسته اند؛ اگر زنده اند عمر شان دراز باد و اگر جز آن باشد روان شان شاد.

       استاد مجددی مردی قوی بنیه و نسبةً فربه ، خوشروی و غالباً خندان لب، خوش لباس و بسیار مبادی آداب بود. من در ساعت درسی  و از  مصاحبت شان بسیار بهره می بردم و شاد می شدم. البته ایشان استاد منطق ما هم بود و به ما منطق وضعی درس می داد؛ یعنی نام و عنوان درس ما همین بود. هنگامی که استاد  از اهمیت بخش عملی درس در کنار بخش آموزشی و نظری  سخن می گفت و بر اهمیت بخش عملی و تجربی آن تأکید می کرد،  بیتی را که خود سروده بود بر زبان می آورد که آهسته آهسته مرا  و شاید هم دیگر همدرسان مرا ازبر شد، و تا امروز به یادش دارم:

شنا آموختن بیرون آب ای جان میسر نیست

همان بهتر که آموزش در آغوش عمل باشد

ایشان شاگردان را در شرح ابیات بیدل سهیم می ساخت و اگر شاگردی خوب ابیات را معنی و شرح می کرد بسیار شادمان می شد. اما از شاگردانی که جواب نمی دادند و پیوسته خاموش بودند و در نظردهی سهم نمی گرفتند خوشش نمی آمد. به یاد دارم که چند بار برخی از شاگردان اناث را که هیچ نمی گفتند با لحنی آزرده مورد خطاب و عتاب قرار می داد و می گفتند: چرا مانند بت بامیان خاموش نشسته و چیزی نمی گویی؟ 

درین کلاس یک شاگرد هم بود که می گفتند شاعرست  گاهی او را مخاطب می ساخت و می گفت شاعر ما چه می گوید؟ گاهی این شاعر!  به گونه یی شعربیدل را شرح می داد که استاد با آن صد در صد موافق نبود؛ در آن صورت می گفت: اینطور هم می توان ترجمه کرد، امّا...  استاد مجددی شخص بسیار خوش صحبت بود. تصور می کنم در اصل از بخارا یا سمرقند بود و هنوز هم  مشخصات آن لهجه در گفتارش مشهود بود[دوست گرامی جناب دکتراسدالله شعورتصحیح فرمودند که استاد در اصل ازیارکند سینکیانک بودند. از توجه و لطف ایشان متشکرم ] گاهی لطیفه های شیرینی می گفت. به یاد دارم که روزی از خود و این که چیزی از موسیقی هندی و به خصوص از را  گ هندی نمی داند این لطیفه را به ما گفت که من آن را چنان که ایشان حکایت نمود، البته با عبارات خود نقل می کنم:

یکی از استادان موسیقی هند به کابل آمده بود و کنسرت اجرا می کرد. من هم برای تماشا و شنیدن کنسرت استاد دعوت شده بودم. استاد راگ می خواند و من از راگ هیچ چیزی نمی دانستم و در نتیجه با خود فکر می کردم و در جهان دیگری سیر می کردم چنان که گویا در آن اجتماع حاضر نبودم. باری ناخودآگاه سرم را بالا کردم و دیدم که بجـُز من همهء حاضرین سر ها را هماهنگ با موسیقی استاد می جنبانند. بسیار پریشان شدم و با خود گفتم که حال همه مردم می گویند این چگونه استاد و رئیس فاکولته (دانشکدهء) ادبیات است که راگ نمی داند؟ بنا بر این من هم به جنباندن سر شروع کردم و در حد توان سرم را به این سو و آن سو می جنباندم و می چرخاندم، تا اینکه استادی که در کنار من نشسته بود بازویم را فشرد و تکانم داد و گفت: بس است دیگر! بسیار وقت است که موسیقی تمام شده است و شما هنوز سرتان را بیهوده تکان می دهید.

استاد در کلاس بیدل شناسی  اندکی از شرح حال و زندگانی بیدل، بخشی از نکات بیدل و مقداری از غزلها را دیکته و شرح و تفسیر می نمود.

یکی از خاطرات خوش آن  کلاس ، روز امتحان بیدل شناسی بود. استاد مجددی در امتحان بیدل شناسی اساتید  یا بیدلشناسان معروف را دعوت می کرد. به یاد دارم که در یک  امتحان بیدل شناسی مرحوم  علی محمد  خان وزیر دربار و استاد سید داود حسینی خوشنویس و ادیب معروف هم آمده بودند. مرحوم سید داود حسینی چنان تحت تأثیر سخن بیدل قرار می گرفت که چشمانش پر اشک می شد.

از دیگر بیدلشناسان معروف آن روز، البته آنان که من می شناختمشان، شادروانان استاد خلیل الله خلیلی مولوی قربت و خال محمد خسته بودند. مرحوم خسته در تصحیح و چاپ دیوان  چهارجلدی بیدل،  با مقدمهء استاد خلیلی ،  بسیار زحمت کشید و رنج فراوان برد.   یاد آن بزرگان گرامی و روان شان شاد باد.

آصف فکرت -شهر  اتاوا

 شنبه ۸ مهرماه(میزان) ۱۳۸۵ / ۳۰ سپتامبر ۲۰۰۶

 

شنبه ۸ مهر ۱۳۸۵ ساعت ۳:۳۹
نظرات



نمایش ایمیل به مخاطبین





نمایش نظر در سایت

محمد خلیل علاج
۱۴ بهمن ۱۳۹۰ ساعت ۱:۳۳
i want to read every thing abouy hazrati bedil becaus i want to be a bedil shenas so i want you to say me some thing about this and so how i should and from where should i starte
thnks dr khalil elaj
Dear Dr Elaj There are books and researches published on Bedil and his Poetry
There are also editions of his Deevan and selected poems, among them the works of Mr Kazem Kazemi and Mr Shafi'i Kadkani. But to use these books you should know Farsi. If you do not read Farsi, you should ask about studies and searches on Bedil's works published in India, Pakistan and other countries. If you watch and read the site of mkkazemi.persianblog.ir you will find many good articles on the subject. Good luck.
ابراهیم
۱۶ خرداد ۱۳۹۰ ساعت ۳:۱۹
سـرمه است مگـر سوده ای از چشم سیاهت
سـیب است مگر گونه ای از گونه ی ماهـت

از حـال دل زار و فگـارم خبـرت نـیست
«چشمی به تأمل نگشوده ست نگاهت»

رازی است شگفت اینکه نزد پلک دلم ، چون
آئـینـه از آنـروز که شـد چـشم بـه راهــت

انـدوه دل از دوری روی تـو شد انـبوه
آگاه نکـرده اسـت مگر خیزش آهـت؟

عزمی است مرا در سـر اگر بخت شود یار
از شــوق تو پـر، وا کـــنم آیم به پناهـت

شـب ماه دل افـروز فروغـیش دگـر بـود
یک ذره به چشمان تو گر داشت شباهت

قلبـم که گـدازد به شـرر از غم دوریــت
آرام چـو گیـرد به نگاهـت ، چـه گنــاهــت؟

من خواه نخواهی شده ام عاشق رویـت
جـانم به فدای تو و این خـواه نخواهـت