موضوعات
آمار بازدید
بازدیدکنندگان تا کنون : ۴۰۳٫۲۶۵ نفر
بازدیدکنندگان امروز : ۴۱ نفر
تعداد یادداشت ها : ۱۱۴
بازدید از این یادداشت : ۸٫۴۷۵

پر بازدیدترین یادداشت ها :

 

یادداشتـــــــــــها از سده ها (5)

طبیعت چهار شهر خراسان

چه زیبا و دلنشین است این ترانۀ لطف  الله نیشابوری در وصف چهار شهر خراسان که  مالک نسخه یی آن را برگزیده و بر سپیدی نسخه اش نگاشته است؛ تصویریست از طبیعت، لاله زار بهار، تاب تموز و برگریز پاییز در گرامی ترین شهرهای خراسان کهن:

در مرو پـــریـــر لاله  آتش  انگیـــخــت

دی  نیلوفر به بـــلخ در آب گــــریـــخت

امروز گل از خاک نشــــــــــابور دمید

فردا  به هری  باد ســمن خواهد بیـــخـت

          یادم آمد که   این بیت زیبا را بسیاری از هرویان، حتی آنان که کتابخوان هم  نبودند، با خود همیشه زمزمه می کردند:

علی الصـّــباح نشابور و خفتن بغداد

نمازدیگر مرو و نمازشــــام هرات

هرات و شیـــراز

در یک نسخۀ دیگر مالک نسخه که ظاهراً هروی بوده و از لطف طبع و ذوق هم برخوردار، تحت تأثیر بیت معروف لسان الغیب حافظ بیتی بر سپیدی نسخۀ خویش  در وصف هرات نوشته است.  بیت حافظ این است:

بده ساقی می باقی که در جـنـّـت نخواهی یافت

کنار آب رکنــــــاباد و گلگشــــت مصــلا ّ را

          مالک نسخه به یاد هرات و دشت کازرگاه و آب خوشگوار جوی سلطانی این بیت لطیف را نگاشته است:

نسیم خلد و عمر خضر می بخشد اگر دانی

هوای دشــت کازرگاه و آب جوی سلطـــانی

همین اکنون که کازرگاه نوشتم به یاد شادروان رهی معیری و غزل معروفش  افتادم با این مطلع:

بخت نافرجام اگر با عاشقان یاری کند

یار عاشق سوز ما ترک دلازاری کند

نمیدانم که دقیقا ً مطلع غزل شادروان رهی  چنین است یا  ذهن نا رسای من آن را دگرگون ساخته  است به هرحال غالبا ً چنین خواهد بود. رهی این غزل را در هرات و بر مزار خواجه عبدالله انصاری معروف به پیر هرات سروده و خوانده است. و یک بیت  دیگر از آن غزل که به یادم مانده این است:

در گذرگاهـــش فرو افتادم از  درماندگی

اشک لرزان کی تواند خویشتنــداری کند؟

دل شهر های هفت اقلیم

غزلی معروف است از تاج سلمانی در وصف هرات با این مطلع:

هرات چشــــــم و چراغ جمیــــــــــع بلدانست

جهان تن است به نسبت هرات چون جان است

سالها پیش از آن که بنده این شعر را دیده و شاعر آن یعنی تاج سلمانی را  شناخته بوده باشد، دو بیت زیبا را در کنار قلمدان نیای شادروانم  منشی محمد رحیم خان می دیدم و می خواندم. بعدا ً دریافتم که این دوبیت به خط پدر ایشان مرحوم منشی محمد عظیم خان بوده است. ایشان مطلع تاج سلمانی را گرفته و یک بیت در صفت دهکدهء معروف و زیبای هرات،  سیاوشان، سروده و نگاشته است.  گویا ایشان دهکده سیاوشان را خوش می داشته یا از آن خاطره یی خوش داشته است.  آن دوبیت به خط زیبا و منشیانۀ نستعلیق به  این صورت نگاشته شده بود :

هرات چشــــم و چــــــــراغ جمیع بلدانست

جهان تن است به نسبت هرات چون جانست

هرات شد چو دل شهرهای هـفــــت اقلــــیم

دل هــرات یــقیــن قریهء ســیاوشــان است

هرات نوشتم و به یاد کابل افتادم. در قصیده ای که در همین سایت هم  هست و عنوان آن قلمرو زبان دری است و به مناسبت بزرگداشت هفتاد و پنج سالگی قصیده سرای معروف خراسان شادروان کمال خراسانی سروده بودم یک بیت چنین بود:

که هست کابل آبی چکیده بر سر گل

چنین بود چو نکو بنگری به نام کمال

واقعیت این است که من هنگام سرودن این بیت به دو بیت توجه داشتم. بیت نخست که  در میان کابلیان بسیار معروف است و سرودۀ شاعر شیرین بیان کابل شادروان شایق جمال :

از نام دیار من چه پرســــــی

آبی است به روی گل چکیده

به باور بنده تعبیر و بیان بسیار نغز و لطیفی است. سالها پس از آن دریافتم که یکی از شاعران عصر تیموری چنین تعبیری را به صورت معمـّا به نام کمال بیان داشته و گفته است:

از نام نگار من چه پرسی

آبی است میان گل چکیده

با این تفاوت که در بیت اخیر شاعر توجه به واژۀ  عربی آب (ماء) دارد و به باور من بیت مرحوم شایق جمال مقبولتر افتاده است.

اما شاعری که شعرش به نام حکیم عمر خیام معروف شده بلخ را با تلخ و سلخ هم قافیه ساخته و گفته است:

چون عمر به سر رسد چه بغداد و چه بلخ

پیمانه چو پر شود چه شــــیرین و چه تلخ

می نوش که بعد از من و تو مــــــاه بسی

از سلخ به غـــُر ّه آید از غرّه به ســــلخ

خواجه آصفی هروی  هم بلخ را در یک رباعی یاد کرده است:

در بلخ مرا معاش بد می گذرد

ملک تو ز بد معاش خالی اولی

گفتنی است که سالها پیش از او دقیقی از بلخ و نوبهار به این شیرینی یاد کرده است:

به بلخ گزین شـــد بدان نوبهــــــــــار

که یزدان پرســــــتان آن روزگـــــار

مر آن خانه را داشتندی چنــــــــــان

که مر کعبه را تازیــــــان این زمان

حسن ختام این بخش را بیتی از لسان الغیب حافظ می آوریم:

شیراز معدن لب لعل است و کان حسن

من جوهری مفلس ازیرا مشوشـــــــم

شهر اتاوا – 24 اسفند 1385

15 مارچ 2007

آصف فکرت

پنجشنبه ۲۴ اسفند ۱۳۸۵ ساعت ۴:۰۷
نظرات



نمایش ایمیل به مخاطبین





نمایش نظر در سایت