موضوعات
آمار بازدید
بازدیدکنندگان تا کنون : ۴۲۷٫۰۹۴ نفر
بازدیدکنندگان امروز : ۴۷ نفر
تعداد یادداشت ها : ۱۱۴
بازدید از این یادداشت : ۲٫۱۴۶

پر بازدیدترین یادداشت ها :

بام دنیا

[و مهمانی خاص امیرعبدالرحمن خان]

بخش سوم

[نمونه یی از گفت و گوی میزبان و مهمان]

امیر پیشنهادهای شگفتی برای دیدار رسمی خود داشت. از جمله اینکه فیلد مارشال لرد رابرتس، که در 1879 به انتقام قتل نمایندۀ بریتانیا مقیم کابل، به آن شهر لشکر کشیده بود، در ملأ عام مورد توبیخ و سرزنش قرار گیرد.

کرزن مفاد گفت و گوی خویش با امیر را در این موضوع ثبت کرده است:

-          می خواهید به شما بگویم هنگامی که من به لندن بیایم و توسط ملکه پذیرفته شوم، چه خواهم کرد؟

-          بلی والاحضرت! خوشحال می شوم که بشنوم.

-          می دانم که در لندن تالار بزرگیست به نام تالار وست منستر؛ اینطور نیست؟

-          همین طوراست.

-          همچنین در لندن دو مجلس است: یکی مجلس اعیان، دیگر مجلس عوام.

-          چنین است.

-          وقتی به لندن آمدم، در تالار وست منستر پذیرایی خواهم شد. ملکه برتخت خویش در انتهای تالار نشسته خواهد بود. خانوادۀ سلطنتی دوروبرش خواهند بود، و در هرطرف یکی از دو مجلس- مجلس اعیان سمت راست و مجلس عوام سمت چپ- چنین نیست؟

-          برنامۀ ما معمولاً چنین نیست، ولی ممکن است والاحضرت شما ادامه دهید؟

-          من وارد تالار خواهم شد. اعیان در سمت راست و عوام در سمت چپ بپا خواهند خاست. از میان آنها به سوی شاه نشین، جایی که ملکه برتخت خویش نشسته است، پیش خواهم رفت. او برخواهد خاست و به من خواهد گفت:" اعلیحضرت شما که از کابل آمده اید، چه برای گفتن دارید؟" و آن وقت من چگونه جواب خواهم داد؟

-          مطمئنّاً نمی دانم.

-          جواب خواهم داد: " چیزی نخواهم گفت!" ملکه خواهد پرسید که چرا از گفتن خودداری می کنم؟ خواهم گفت: "دنبال رابرتس بفرستید. تا رابرتس نیاید چیزی نمی گویم." بعد آنان دنبال رابرتس خواهند فرستاد. وقفه خواهد بود تا رابرت برسد. هنگامی که رابرت آمد و در برابر ملکه و دو مجلس ایستاد، آن وقت من سخن خواهم گفت.

-          و والاحضرت شما چه خواهید گفت؟

-          به آنان خواهم گفت که چگونه رابرتس هزاران روپیه برای دریافت شهادت دروغ پرداخته است، و چگونه هزاران تن از مردم بی گناه مرا کشته است. و درخواست خواهم کرد که رابرتس مجازات شود، و هنگامی که رابرتس مجازات شد، من سخن خواهم گفت.

کرزن نتوانست امیر را متقاعد سازد که در لندن امور کاملاً برآن طریق پیش نمی رود. در کابل کارها برآن طریق پیش می رفت. برای امیر لندن معنایی جز صحنه یی بزرگتر از کابل و تبدیل پرده نداشت.

بار دیگر، هنگامی که در مورد این دیدار احتمالی صحبت می کردند، امیر دستارش را از سر برگرفت و شروع به خاراندن سرش کرد، که از ته تراشیده شده بود. او در یک آن از یک مستبد سختگیر به یک مرد کهنسال تبدیل شد. از او خواهش کردم هنگامی که به لندن می آید، هرگز برای خاراندن سر، دستارش را برندارد. وقتی دلیل سخنم را توضیح دادم، به غرورش برخورد و قول داد که متوجه حرکاتش باشد و خود را به بهترین وضعیتی نشان دهد.

امیر تا هنگام عزیمت کرزن از کابل، در مورد دعوت لرد الگین تصمیمش را بیان نکرده بود، اما نزدیک به حرکت او گفت که این دعوت را می پذیرد، و نامه یی خصوصی به عنوان ملکه ویکتوریا نوشت. نامه را در ابریشم بنفش پیچید و به مهمان خویش داد که به انگلستان ببرد. امیر همچنان با قدردانی به شاهزادۀ ولز[i] و دوک کنات[ii]، سومین فرزند ملکه – که اورا در 1884، هنگامیکه لرد دفرین[iii] نائب السلطنه بود، در هند دیده بود، نوشت. اما تنها پس از خواهش مکررِ کرزن، حاضر شد نامه یی در باب پذیرش دعوت به فاولر وزیر خارجه به لندن بفرستد.

کرزن که به حق می توانست ادعای امتیازاتی به خاطر ترغیب امیر عبدالرحمن در تجدید روابط صمیمی با حکومت بریتانیا بنماید، با شتاب اخباررا، همراه با یادداشتی در مورد مذاکراتش با امیرعبدالرحمن، به نائب السلطنه فرستاد. متاسفانه، جنانکه خوی او بود، نتوانست از اشاره به وقایعی که فراموشیش بهتر بود، خودداری کند. او به الگین گفت: " اگرچه اعتراف می کنم که به فکرمن حکومت هند در مورد سفر من در خزان امسال، با فرومایگی رفتارکرد، و اگرچه می دانم آنان علاقه نداشتند من اینجا بیایم، اما من خود، چنانکه شما شخصاً باور دارید،علاقه یی سوای علایق آنان ندارم. هدف من از سفر به کابل لذّت شخصی نبود، بلکه می خواستم بدینوسیله خدمتی، هرچند ناچیز، به جامعه کرده باشم.

[پایان سفر]

هنگام حرکت کرزن از کابل به سوی هند و ازانجا به سوی خانه – انگلستان – امیر هدیۀ سرراهی به او تقدیم داشت. این هدیه یک ستارۀ مخصوص ساخته شده از طلا و مرصع به الماس و یاقوت با شرحی به زبان فارسی بود. زیوری که نشانهای سلحشوری عاریتی اش  را شرمنده می ساخت. خوشبختانه او دیگر نیازی به استفاده از آن نشانهای عاریتی نداشت. او در بارۀ این صحنه با خورسندی نوشت: " چهارسال پس از آن تاریخ آنقدر نشان برسینه داشتم (که هرچند به کثرت نشانهای عاریتی نبود) اما به شایستگی بر سینه ام می نشست. و با دوستم امیر در مقام نمایندۀ تام الاختیار پادشاه خویش در ارتباط بودم."

کرزن هنوز خستگی سفر را نگذرانده بود که خبر ناکامی مأموریت دیپلماتیک غیر رسمی خویش را شنید: امیر هرچند خورسند بود که مورد استقبال شایان و دوستانه یی قرارخواهد گرفت، اما به دلیل احساس خطر شورش در غیاب خویش تصمیم گرفت کشورش را ترک نکند. این بود که ظاهراً به عذر ناتندرستی، قبول دعوت را باز گرفت. کرزن با خوشحالی به رابرتس اطلاع داد که دیگر از خطر محکومیت در حضور ملکه و در ملأ عام نجات یافته است. امّا فیلدمارشال دیگر نه پروای تهدید امیر را داشت و نه اندیشۀ آسایش خویش را.

امیر عبدالرحمن به جای خود، فرزند جوانترش نصرالله را به لندن فرستاد که ملکه او را با مهربانی پذیرفت. اما امیر دوباره از کج خلقی حکومت بریتانیا در خودداری از تأسیس نمایندگی دائمی دیپلماتیک [افغانی] رنجید. به این ترتیب ابرهای بی اعتمادی فضای روابط افغانستان و بریتانیای کبیر را تیره نگهداشت. 

در 1898 که کرزن نائب السلطنۀ هند شد، با توجه به دوستی و اعتمادی که چهارسال پیش از امیر دیده بود، امیدوار بود که او را ملایمتر دریابد. دست کم آنقدر به او اعتماد کرده بود که یکی از محرمانه ترین اسرار یعنی جانشینی پسرش حبیب الله را با او درمیان بگذارد. تصمیمی که به هیچوجه در شورشهای خاندانی یک دربار شرقی قابل پیش بینی نبود. اما امیر صمیمیتی را که به یک مسافر غیررسمی نشان داده بود، از نائب السلطنۀ هند دریع می کرد. کرزن شکایت داشت که "عبدالرحمن شخصی است که معامله با او دشوار است و مخالفی است که گذشتن از او بسیار خطرناک است." حبیب الله هم که در 1901 پس از مرگ پدر بر تخت نشست، رام شدنی تر از او ثابت نشد. او نیز همان بدگمانی دیرینه را نسبت به مقاصد بریتانیا و احساس بدعهدی در اکراه از دادن اسلحه به افغانستان ادامه داد. این ناامیدیهای در آینده نیز همچنان باقی ماند.

[مشورتهای کرزن برای آیندگان]

در بهار 1895 کرزن توانست برنامۀ سفر و اکتشافات خویش را به خود مبارکباد گوید – موفقیتی که درماه مه مدال زرین انجمن سلطنتی را نصیب او  ساخت. او در سپاس از دریافت این افتخار، مشوره هایی به اشخاص متهوری که میل دیدار جاهای غیر قابل دسترس را داشتند، ارایه داشت:

در قدم اول با عالی ترین مقامات با صلاحیت و مورد اعتماد که می توانید بیابید، مشورت کنید.در قدم دوم هر کتاب خوب  یا بد یا بیطرفانه یی را، که در باب کشوری که می خواهید ببینید، نوشته شده باشد، بخوانید، تا ببینید که چه باید بکنید و چه نباید بکنید. در قدم سوم بار اضافی برندارید که وقت بیشتر و آدم بیشتر می خواهد و بس. در قدم چهارم باور داشته باشید که سفر علاوه بر ماجراها و اتفاقات، تفریحاتش را نیز دارد. در قدم پنجم هرگز از حکومت کشور خود توقع هیچ تشویقی نداشته باشید.

[منتقدی که سختگیرتر از همه شد]

بی اعتنایی جوانمآبانۀ کرزن صرف تا وقتی باقی ماند که خود هنوز نائب السلطنه نشده بود. حتی لرد الگین هم نتوانسته بود به اندازۀ کرزن در مانع تراشی در برابر یک جهانگرد ماجراجو تاثیر ناپذیر و بی تفاوت باشد. باری یک روزنامه نگار جوان، که برای دیلی تلگراف کار می کرد، در پی کسب اجازۀ گذشتن از مرز هند به سوی افغانستان بود. کاری که پس از کرزن هیچ انگلیسی به صورت غیر رسمی نکرده بود. نائب السلطنه گفت که افغانستان وضعی ناآرام دارد و سفر به آنجا مقدور نیست. روزنامه نگار جوان اصرار کرد که " اما من سفارشی از لرد برنهم دارم، که از شما خواسته است این کار را برایم انجام دهید." این توسّل نیز کرزن را حرکتی نداد و با خوش طبعی گفت: " خیلی متاسفم! شما اگر بتوانید با برگی از انجیل به بهشت بروید، خواهید توانست با نامۀ برنهم[iv] نیز به کابل بروید."

پایان ترجمه به قلم آصف فکرت

28  دسامبر 2011 – شهر اتاوا – آصف فکرت

 



[i] Prince of Wales

[ii] Duke of Connaught

[iii]Dufferin 

[iv] Burnham

 

يكشنبه ۱۱ دي ۱۳۹۰ ساعت ۳:۰۰
نظرات



نمایش ایمیل به مخاطبین





نمایش نظر در سایت

رفیعی
۱۳ مرداد ۱۳۹۱ ساعت ۲۲:۳۰
باسلام به استاد عزیز و گرامی، اینجانب چند سالی است که در جستجوی نسخه های خطی دیوان و به خصوص قصاید سنایی غزنوی هستم. از جنابعالی درخواست دارم چنانچه از نسخه یا نسخه هایی از قصاید حکیم سنایی اطلاع دارید .... در میان بگذارید.
آرزوی تندرستی و توفیق بر شما دارم
رفیعی / ایران/ اصفهان
با عرض سلام و تقدیم احترام. جناب آقای رفیعی. در کابل یک نسخۀ خطی عالی از کلیات سنایی داشتیم که به همت شادروان استاد علی اصغر بشیر هروی به صورت عکسی چاپ شد و اگر این نسخۀ چاپی را که بی گمان می توان در ایران یافت، به دست آورید تا حدودی کمک می کند. برای یافتن نسخه هایی از کلیات و دیوان سنایی می توانید به فهرستهای عالمانۀ جناب استاد احمد منزوی مراجعه فرمایید. بنده اکنون از نسخه های خطی و فهرستها بسیار دور مانده ام. با آرزوی موفقیت شما