| fekrat.kateban.com , Asef Fekrat articles in memorize of literati and scholars. | |||
|
|||
|
|
|
|
نسخه قابل چاپ
یادداشتها از سده ها (7) گلگشت ادبی این دو ترانه در محرم 654 هجری بر پشت نسخه یی نوشته شده است: نرمــک ای بــاد بـدانکه تـــــازه خــــدّی دارد واراســـته تر ز ســــرو قـــــدّی دارد چون برگذری بگـــوی نرمک زمنش کـــای دوســت فراق نیز حــدّی دارد
یک ساعـتک
یک ساعتک امروز نشست من و تو بهتـر ز هزارســـــاله هست ِمن و تو امــروز چنانکه هست دســـتی بزنیم زان پیش که بگذرد ز دسـت من و تو لطف خدا (در نسخهء شماره 3475) از لطف خدا " نحن قســــــــــــمنا" داریم از سمع " ســــمعنا و اطعــــــــنا" داریم در وقت اجل خدنگ شـــــــیطان چه کند؟ چون جوشــن" ربــّنا ظــلمـــــــــنا" داریم هیچ و هیچ هیچ (نیز از نسخهء شماره 3475) آن هیــــچ کـــــزو هیــــچ نیاید ماییـــــــم آن هیچ که هیچ را نشـــــاید مایـــــــــــیم نی نی غلطم ز هیــــــچ نفزاید هیـــــــــچ آن هیچ کزو هیچ فزاید ما ییــــــــــــــــم نشان دوست (نیز از نسخهء شماره 3475) ای دوست تو را بهر مکان می جســـــتم هر دم خبــــرت ز این و آن می جســـتم تو در دل و من تو را به جان می جســتم خجلت زده ام کاز تو نشان می جســــتم برای دوست پیوســته رضای دوست می دارم دوست اندوه و بـــلای دوسـت می دارم دوست گـر جان طلبد ز من، چه تقصیر کنــــم من جان ز برای دوست می دارم دوست دل شکسته برای دوست بر ما در وصل بســته می دارد دوست دل را ز فراق خســــته می دارد دوست من بعد من و شکســــتگی بر در دوست چون دوست دل شکسته می دارد دوست عمر گل گل صبحدمی به خود برآشفت و بریخت با باد صبـــــــــا حکایتی گفت و بریخت بد عهـــــــدی دهر بین که گل در ده روز سر برزد وغنچه کرد وبشکفت و بریخت دست و پا و سر و سنگ عمری گشــــــــــتیم در جهان با دل تنگ در جــُستن آن نگار پر کینـــــــه و جنگ شد دست ز کار و پا فتـــــــــــاد از رفتار این بس که به سر زدیم و آن بس که به سنگ لیلی و مجنون سیل آورده گر عشــــق تو بر کوه شـــــــــــبیخون آرد خونابه ز ســـنگ خــــــــــــاره بیرون آرد گر ابر ببارد شـــــــــــــــــبی اندر کویت ســــــیلاب همه لیــــــــــلی و مجنون آرد چها چها؟؟ تو را تو را !! دانی که چها چها چها می خواهــــــــم؟ وصل تو من بی سر و پا می خواهـــــم فریاد و فغان و ناله ام دانی چیســــــت یعنی که تو را تورا تو را می خواهم شمارش معکوس ده نوبتم از نه فلک و هشــت بهشــــت هفت اخترم از شش جهت این نامه نوشت کز پنج حواس و چار ارکان و سه روح ایزد به دو عالم چو تو یک بت نسرشت اینها ترانه های دلنشینی بود که نسخه داران در درازنای هزارسال یا کمتر یا بیشتر بر نسخه ها ی کهن یادداشت نموده بودند و امروز بنده توفیق یافت تا شما را در مطالعه و حظ بصر و اندیشه با خویشتن انباز سازد. اتاوا 25 اسفند (حوت) 1385 16 مارچ 2007 آصف فکرت
ارسال شده توسط محمد آصف فكرت در تاريخ شنبه 26 اسفند 1385 ساعت 4:45 قبلازظهر (نظر بدهید) لینک ثابت این یادداشت:
|
| fekrat.kateban.com -- copyright: 2006 © -- Powered by kateban.com |