fekrat.kateban.com , Asef Fekrat articles in memorize of literati and scholars.


--(صفحه اصلى)--
جستجو
تکسرود ها
سر سال و محرّم
برای خاطرم غم آفریدند
طفیل چشم من نم آفریدند
چو صبح آنجا که من پرواز دارم
قفس با بال توأم آفریدند
عرق گل کرده ام از چشم هستی
مرا از چشم شبنم آفریدند
گهر موج آورد آیینه جوهر
دل بی آرزو کم آفریدند
جهان خونریزبنیاد است هُش دار
سر سال از محرّم آفریدند
وداع غنچه را گل نام کردند
طرب را ماتم غم آفریدند
علاجی نیست داغ بندگی را
اگر بیشم و گرکم آفریدند
کف خاکی که بربادش توان داد
به خون گُـِل کرده آدم آفریدند
طلسم زندگی الفت بنا نیست
نفس را یک قلم رم آفریدند
اگر عالم برای خویش پیداست
برای من، مرا هم، آفریدند
چسان تابم سر از فرمان تسلیم
که چون ابرویم از خم آفریدند
دلم، بیدل، ندارم چاره از داغ
نگین را بهر خاتم آفریدند

بیدل
فهرست
  • امیرزادۀ بافرهنگ
  • خوش خبر باش ای نسیم شمال
  • غزنه با شیراز دارد ربطهای معنوی
  • مشعل حق
  • یاد امیرعلیشیرنوایی دربدایع الوقایع
  • با پروفسور فضل الله رضا(1)
  • با پروفسور فضل الله رضا(2)
  • تو مشو مهر، مشو ماه
  • در خراسان و...
  • مسجد و مکتبخانه
  • فاریاب، کندز و انیس(1)
  • فاریاب، کندز و انیس (2)
  • با مترجم حدود العالم
  • سه غزل
  • منشی صاحب
  • تو مپندار که من شعر بخود میگویم...
  • منشآت وقایع نگار
  • بهانه و ...
  • گپ وسخن
  • بی وطنی و ...
  • یادی از هرات نیم قرن پیش و ...
  • گمشده و ...
  • دیوار
  • سرابکده و...
  • از دبیرستان تا دانشگاه
  • زبان مردمی
  • راه نیستان و...
  • حسن خان شاملو
  • پیامِ
  • گزارش سفیر قاجار
  • مشت و نگاه و لاله
  • متن جغرافیایی از سدۀ چهارم
  • تاجیکی، دری، فارسی
  • مقاله
  • دلبر سعدی
  • ترانک
  • میخ اول بر تابوت استعمار
  • مقدّمۀ فارسی هروی
  • دریغا جوانی!
  • امید
  • باز هم از گل بگو
  • نسخۀ فرسوده
  • خوش آمد گل
  • استنساخ اهل حال
  • غزل - پیام
  • مجلد 14 دائرة المعارف بزرگ اسلام
  • شیخ بهائی و هرات
  • با استاد حبیبی
  • چهل سال دوستی
  • غزل و خبر
  • به یاد جاوید
  • نـــیایــش
  • نوروز هـــــــرات
  • ادبکده 2
  • ادبـــکده
  • شهر ها و شعر ها
  • چند نکتهء لطیف
  • شکسته یا نشسته؟
  • نکته ... نکته ...نکته
  • غــزل دل
  • از هرات تا مـکــّه
  • تــرجمۀ موزون
  • غـــزلی دیگر
  • نکته...نکته...نکته
  • غـــزل
  • غـــــــزل
  • هیأت تحریر
  • یاد سمرقند
  • پروژۀ مسیح
  • غزل~~~~
  • غزل
  • خاطره
  • مژده...
  • شانکر
  • به امید شادی روح مادرم، مریم منشی زاده
  • غنچهء نیمه وا
  • دل
  • مطالعات کودکی
  • شیخ طاهر
  • یاد گرامی مادر
  • محیط فضل و ادب
  • کـُشککی
  • مژدهء دیدار
  • حقشناس باشیم
  • بیدل شناسی
  • میوه ها
  • غزل ~~~~~~
  • عطّـار هروی
  • دو غزل از فکرت
  • محقق طباطبایی
  • کمال خراسانی
  • آهوی کوهی
  • بخارا
  • نکته...نکته...
  • فکری سلجوقی
  • آثار فکرت
  • شایق پندار
  • کتابفروشیها
  • استادمن در صحافی
  • نکته..نکته...

  • نویسنده

                a_fekrat@msn.com  
     
     آصف فکرت در سال 1325 خورشیدی  دیده به جهان گشود. پس از فراگرفتن دروس مقدماتی، تعلیمات ابتدایی را ...

    فهرست آثار

    ·        مناجات و گفتار پیر هــرات، کابل، انتشارات بیهقی، 1356ش، 216ص.
    ·        لغات زبان گفتاری هــرات، کابل، انتشارات بیهقی، ...

    سایت های دیگر
    شـــــعر فکرت

    یـــــــــادها

    ازگلستان من ببر ورقی
    آرشیو
  • ۱۳۸۵
  • ارديبهشت
  • خرداد
  • تير
  • شهريور
  • مهر
  • آبان
  • آذر
  • دي
  • بهمن
  • اسفند
  • ۱۳۸۶
  • فروردين
  • ارديبهشت
  • خرداد
  • تير
  • مرداد
  • شهريور
  • مهر
  • آبان
  • آذر
  • دي
  • بهمن
  • اسفند
  • ۱۳۸۷
  • فروردين
  • خرداد
  • مرداد
  • شهريور
  • آبان
  • آذر
  • دي
  • بازدیدکنندگان تا کنون : ۷۵۲۷۰ نفر
    کاربران حاضر : ۲ نفر
    تعداد یادداشت ها : ۱۰۰
    بازدید از این یادداشت : ۲۳۲ نفر


    پر بازدیدترین یادداشت ها :


    Powered by Kateban.com
    2006/02/0

    « مطلب قبلی       صفحه اصلی       مطلب بعدی »

    سه غزل

    نسخه قابل چاپ

     شکست دل

    گفتـمش: دل به تمنـّـــای تو بســـــــیار شکست

    گفت: دلبستگی ای دوست چنین است که هست

    دل اگـــر نشکـــــند، آن دل نبود، ســــنگ بود

    آندم این پارۀ گل لایق دل شـــــد که شـــکست

    گفتم آری ولـــی ای کاش صـــدایی می داشت

    بی صدا می شکند دل  گله گر هست این است

    گفت: این نکـته شــــــــــــنیدیم، به تقلید مگوی

    جای تقلید، توخود وصف کن آن نقش که بست

    غزل نغــــز تو فــــریاد شکـــــست دل توست

    خوش صدایی که چو برخاست به دلها بنشست

    گفتم: آری بشکـــــن دل که نکو می شکـــــنی

    شکر افشانیت آن را که  شکــــستی پیـــوست

    گـفت با خــــــنده  که فریاد دلت  کو فکرت ؟

    غزلی برخوان، گر تازه ســـرودی زین دست

    اتاوا، 31 جنوری 2008

    آصف فکرت

     

     نامۀ اردیبهشت

    از دفتـــــر طبیعـــت، بگشـــــوده انــــــد بابی

    اردیبهشــــت دارد، بگشــــودنـــــــی کتـــــابی

    ای دوست از لب رود، لطف بهـــــــار دریاب

    هرجلوۀ طبیعـــــــــت، دارد چنین خطــــــــابی

    خوش باش و غصّه ها را، برآب ده ازآن پیش

    کاین قصّه ها نباشــــــــــــند، جز جلوۀ سرابی

    در گوش جـــانت آرد، بانگ و خروش امواج

    گـه مژدۀ ســــــروشی، گه نغمۀ ربـــــــــــابی

    گه می شود زمســــــــتی، موجی سوار موجی

    گه می رود خرامــــــــــــان، آبی به روی آبی

    بر روی سبزه بینی، از لاله های ســــــیراب

    تابنده تر ز خورشـــــــــــــید، هرسوی آفتابی

    تک بیتهای شـــــیرین، از شــــــاخسار بشـنو

    شعـــری که هرزبان را، دلکش دهد جــوابی

    شعـــــــری که نــاز دارد، آهنگ و راز دارد

    از دستگاه هستی، ســـــــــــازی و آب و تابی

    صاحــــبدلان عاشق، از خورد و نوش فارغ

    هم مست بی شـــــرابی، هم ســــیر بی کبابی

    هرکس گرفته کـُنجی، ســـرخوش کنار گنجی

    کنجی نه در ســــــرایی، گنجی نه در خـرابی

    کنجـــی ز بوســــتانی، گنجی ز دوستـــــــانی

    بــی زحمــتی و خرجی بی رنج و بی عذابی

    گاهی نگـــاهی از دور، دل را نشـــــانه گیرد

    گــــویی ز کهکــــــــــشانی آید فـرو  شهابی

    یار قدیـــــــــم یاد یار قدیـــــــــــــــــم کـــرده

    گه زین طرف درنـــگی گه زان طرف شتابی

    این معجز بهــــــــاراست هرســـوی گر ببینی

    زالی که گشـــته حوری شیخی که گشته شابی

    گه نم نمی زباران خوشــــــــــبو کند هــوا را

    چون دلبــران که پاشـــــــند بر بیدلان گلابی

    بیدار خوشــتر امروز ای دوســـتان که ما را

    در انتظـــار باشــــــــــد، دور و دراز، خوابی

    اتاوا، چهارم می 2008

    آصف فکرت

    -----

    افسانۀ زندگی

    آنچــنان سـوزم که روشن باشد از من خانه ها

    گــرد من خوبان  ازآن گــردند چون پروانه ها

    گــرچه بر افســــانه های زندگی دل بســته ایم

    خـُفت بایــد پیـش ازآن کآخر شوند افســانه ها

    زندگی شـــیرین بوَد لیکن چو پیری دررســــد

    می خلـــد بر دل تورا چون خــارها ریحانه ها

    در ره ما بی سبــب دام اجل گـــسترده نیـــست

    چیده ایم ای دوست بیش ازقســمت خود دانه ها

    گرچه آزادی خوشست امّا خوش آنعهدی که بود

    از کهــن پیوندهــــــــــــــا بر پای دل زولانه ها

    روزگار آویــــزۀ گردن کنــــــــــد خرمُهره اش

    آنکه آســـــان یابد و از کف دهد دُردانـــــــه ها

    نعرۀ دیوانه ها بشــــــــنیده ای، نشــــــــنیده ای

    شــــــــــیون زنجیرها از زحمت دیوانـــــــه ها

    هست تدبیری اگر پیمـــــــــــــانه پُر گردد زمی

    عمر را تدبیــــــــــر کو؟ گر پُر شود پیمانه هـــا

    گرچه سرگرم تمیز از خود و بیـــگانه ایـــــــــم

    خانۀ خویشان پُر است امروز از بیگانه هــــــــا

    ناتوانی بین که بــــــاید بود ممـــــنــــــون اجــل

    بس که سـنگین است بار زندگی بر شــــــانه ها

    کاش فکرت پرکشـــــــــــیدی زودتر زین آشیان

    تا نمی دیدی تهی از دوســتان کاشـــــــــــانه ها

    اتاوا،  30 اپریل 2008- آصف فکرت

    ارسال شده توسط محمد آصف فكرت در تاريخ دوشنبه 20 اسفند 1386 ساعت 5:18 بعدازظهر (نظر بدهید)


    لینک ثابت این یادداشت:



     
    ارسال نظر

    کد امنیتی:
    (لطفا کد داخل تصویر را با دقت وارد کنید.)


    fekrat.kateban.com -- copyright: 2006 © -- Powered by kateban.com